![]() |
![]() |
|
| گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی---×××---خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من |
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 10:20 توسط زهره |
|
|
امروز بهترین روز زندگیمه
من تو دنیا چیزی ندارم که بهت بدم فقط یه چیز هست که با تمام وجودم به تو تقدیمش میکنم.
امیدوارم همیشه موفق ، پیروز ، سرافراز و شاد شاد شاد باشی .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 10:35 توسط زهره |
|
|
عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه رنگین ، زمین و آسمان را واژگون مستانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی ، گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم ، نه طاعت میپذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده پاره پاره در کف زاهد نمایان سجه صد دانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم ، برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان هزاران لیلی نازآفرین را کوه به کوه آواره و دیوانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم ، به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بیوفا معشوق را پروانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم که میدیدم مشوش عارف عامی ز برق فتنه این علم آدم سوز مردم کش ، به جز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری در این دنیای پرافسانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم ، به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که میدیدم عزیزی نابجا ناز بر یک نارواگردیده خواری میفروشد ، گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! چرا من جای او باشم ؟ همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب و تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد ، وگرنه من به جای او چو بودم ، یک نفس کِی عادلانه سازشی با جاهل فرزانه میکردم ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 13:6 توسط زهره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|