![]() |
![]() |
|
| گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی---×××---خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من |
|
چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد از تو به زخمی خو گرفتم ، زخم ناپیدای بعد از تو منم با یک سبد آواز همراهی ، تو تنهایی و من حالا به فکرم ، فکر یک تنهای بعد از تو و شعرم شاخه تنگ قفسهای منِ من شد غزل ، این یار دیرینه که شد آوای بعد از تو و چون رودی که گم کرده خَم دریایی خود را نمیدانم چه باید کرد ، فرداهای بعد از تو تو صبحی در شب یلدای من بودی ، ولی اینک چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد از تو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 17:29 توسط زهره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|