![]() |
![]() |
|
| گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی---×××---خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من |
|
زیر خاکستر ذهنم باقی است ، آتشی سرکش و سوزنده هنوز. یادگار است ز عشقی سوزان که بُود گرم و فروزنده هنوز. عشق همان گونه که بنیان مرا سوخت از ریشه و خاکستر کرد، غرق در حیرتم از اینکه چرا ماندهام زنده هنوز. گاهگاهی که دلم میگیرد، پیش خود میگویم، آنکه جانم را سوخت، یادی آرد از این بنده هنوز؟ سخت جانی را بین که نمردم از هجر، مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد. گفتم از عشق تو من خواهم مُرد، چون نمُردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز. گرچه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت، بعد تو لیک پس از آن همه سال، کس ندیده به لبم خنده هنوز. گفته بودند که از دل برود یار، چو از دیده برفت سالهاست که از دیده برفتی لیکن، دلم از مهر تو آکنده هنوز. دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است. زیر بار غم عشق، قامتم خم شد و پشتم بشکست. در خیالم اما همچنان روز نخست، تویی آن قامت بالنده هنوز. در قمار غم عشق، دل من بردی و با دست تهی، منم آن عاشق بازنده هنوز. آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش. گر که گورم بشکافند عیان میبینند، زیر خاکستر جسمم باقی است، آتشی سرکش و سوزنده هنوز....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 12:25 توسط زهره |
|
|
سوته دلان آرشیو سوته دلان |
| وبلاگ من |
|
|
RSS
|