![]() |
![]() |
|
| گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی---×××---خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من |
|
هرچه بیهوده مرا کشت، بَسَم بود، بسم! نفس بی کسیم زنده دلان، قطع کنید! سینهام چاک کنید، این غبار سیه از روی رخم، پاک کنید. به چه کار آید این چشمه خون؟ این تن مُرده مرگ که تن زنده من کرده چنین آواره، از کف سینهام آرید برون ببرید، ببرید، در بیابان سکوت! زیر مشتی لجن و سنگ سیه خاک کنید!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 13:31 توسط زهره |
|
|
سوته دلان آرشیو سوته دلان |
| وبلاگ من |
|
|
RSS
|